توضیحات کامل :

اقتصاد فروش، تراكم و وضعیت ثبت در بیست كارخانه صنعتی



از جو.اس. بایِن

از زمانیكه حركت تلفیق كردن شركتها در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد، اقتصاددان های آمریكایی بطور مجدد در حیطه ای علاقه مند بوده اند كه در آن اندازه بزرگ برای كارآیی تجاری لازم است. آیا حركت تلفیقی لازم بود، آیا قاعده استدلالی از لحاظ اقتصادی توجیه پذیر بود، آیا این آن صنعت تلفیق شده بدون از دست دادن كارایی خود می تواند به گزینه های كوچكتر تبدیل شود؟ این مقوله پیوسته سؤال حائز اهمیت برای دانشجویان تاریخ صنعتی اخیر و خط مشی مخالف تشكیل اتحادیه های بزرگ صنایع معاصر بوده است. در سه دهة گذشته با این تفكر كه كارخانه یا اندازه شركت به كارآیی ساختار یا ختم در هزینه متوسط بلندمدت یا نمودارهای ترازی مربوط می شود اختصاص های بیشتری وجود داشته است و تحقیقاتی پیرامون اشكال و موقعیت های آن نمودارهای ترازی در صنایع متفاوت و قراردادن كارخانه های موجود و شركت ها روی آنها وجود داشته است.

از دیدگاه اقتصاددان، اقصاددان شایسته، دانش بخاطر نمودارهای ترازی خود در صنایع خاص مشخصاً بدون اهمیت است. فقط كوتاه اندیشی ممكن است یادگیریش را بدون هدف بزرگتر مبنی بر اینكه چگونه یك كارخانه باید پیوستگی های زیادی داشته باشد تا كمترین هزینه تولیدی را داشته باشد یا یك شركت اتومبیل چند ماشین مسافربری باید داشته باشد تاهزینه های تولیدی خود را به حداقل كاهش دهد. اما استنباطهای بدست آمده از این دانش ممكن است به چندین روش حائز اهمیت باشد.

اول، تناسب برونداد كلی صنعتی كه یك كارخانه یا شركت باید داشته باشد تا با كارایی منطقی حدی را مشخص سازد كه در آن تراكم سازی در آن صنعت با ادامه دادن كاهش هزینه های تولیدی بهینه می شود. در هر صنعتی معیارهای حداقلی كارخانه یا شركت كه برای كمترین هزینه های تولیدی نیاز است. وقتی این معیارها بعنوان درصدهای معیار یا ظرفیت كلی صنعت بیان می شود و بصورت نمودارهای ترازی در ظرفیت های كوچكتر یكی می شوند تا معیار تراكم سازی كارخانه ها یا شركت ها را كه برای كارآیی منطقی در صنعت لازم هستند را تعیین كند.

دوم، همان رابطه كفایت تولیدی در تناسب بازار توسط كارخانه یا شركت در هر صنعتی ارائه می شودتأثیر عمیقی روی رقابت بالقوه یا روی جابجایی شركت های جدید برای وارد شدن به صنعت دارد. اگر یك كارخانه یا شركت لازم شود كسر قابل محسوسی برونداد صنعت را داشته باشد كه بطور منطقی دارای كفایت باشد اقتصادهای معیاری هیچ بازدارنده ای را به ثبت سوای نیازهای سرمایه ای مطلق ارائه نمی دهد. ولی اگر یك كارخانه یا شركت باید به برونداد صنعتی بطور حائز اهمیت اضافه شود تا كارآیی داشته باشد و در صورتی كه با اضافه شدن اندك بطور نسبی كارآیی نداشته باشد، ثبت در عیار دارای كفایت قیمت های فروش صنعتی را پائین تر می آورد یا باعث واكنش های نامناسب توسط شركت های تأسیس شده می شود. در صورتیكه ثبت در معیارهای كوچكتر ممكن ایت باعث یك داوطلب حضور هزینه ای قابل ملاحظه ای داشته باشد در این وضعیت شركت های تأسیس شده ممكن است قیمت ها مقداری بیشتر از سطح رقابتی بدون جذب كردن ثبت داشته باشند. در كل“وضعیت ثبت” از طریق معیاری كه در آن شركت های تأسیس شده می توانند بالای سطح رقابتی بدون اینكه ثبت مشكل تر شود اندازه گیری می شوند و آن بعنوان نسبتی از برونداد شركت ایده آل در افزایش های بروندادی صنعتی می باشد.

سوم، مقدار پول لازم برای سرمایه گذاری در یك كارخانه یا شركت دارای كفایت كه از طریق اندازه آن تعیین می شود روی موجودیت لزوم سرمایه ای برای ثبت جدید تأثیر خواهد گذاشت. وقتی جریان های تساوی حقوق و سرمایه قرضی در یك دامنه ای برای سرمایه گذاری بخش لازم باشد آنها یا بطور مطلق محدود می شوند یا بطور مثبت به نرخ سود مربوط می شوند و دلارهای لازم برای تأسیس یك كارخانه دارای كفایت یا شركت مشخصاً روی وضعیت ثبت در صنعت تأثیر خواهد گذاشت. در آخر، مقایسه ای از معیارهای كارخانه ها و شركت های موجود در هر صنعت با كارآیی ترین معیارها مشخص خواهد كرد كه آیا كارخانه ها یا شركت ها دارای كفایت اندازه ای خواهند بود یا آیا الگوی مقایسه ای موجود با كارآیی منطقی همخوانی دارد یا خیر. آیا تراكم كارخانه یا شركت فراتر از حد لزوم می باشد، فراتر از حد مورد اندازه است یا از نقطه نظر كفایت تولیدی به اندازه كافی نیست؟ دانش پیرامون نمودارهای معیاری قبلا به جواب نیاز دارد.