توضیحات کامل :

تجارت آزاد آمریكای شمالی اقتصاد جهانی و جهان سوم

 


جهان سوم و تجارت آزاد

در چنین شرایطی امضای یك موافقتنامة تجاری از نوع نفتا،‌ خصوصاً با توجه به اثرات مستقیم و غیر مستقیمی كه بر كشورهای جهان سوم و آینده تلاشهای جدید آنها خواهد داشت، نمی تواند مورد توجه این كشورها قرار نگرفته باشد. نفتا نه تنها از جهت اهمیت بسیار زیادی كه بر تجارت بین المللی دارد، بلكه به خاطر اینكه یكی از كشورهای در حال توسعه را به بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا مرتبط ساخته و بسیاری از دیگر كشورهای مشابه در منطقه را نیز در آستانة چنین ارتباطی قرار داده مورد توجه بسیار واقع شده است.

اثرات نفتا تنها به تجارت محدود نخواهد ماند و می تواند تمامی جنبه های حیات اقتصادی و اجتماعی مكزیك را تحت تأثیر قرار دهد،‌خاصه آنكه حجم اقتصاد مكزیك نصف اقتصاد كانادا و تنها حدود 4% اقتصاد آمریكا است. لذا اجرای چنین موافقتنامه ای خصوصاً برای یك كشور جهان سومی با توجه به كوچك بودن نسبی اقتصادش می تواند از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار باشد. از این رو طبیعی است كه تجربة مكزیك در این زمینه با علاقه از سوی دیگر ممالك جهان سوم پیگیری شود.

در نتیجه انعقاد موافقتنامه نفتا، مكزیك كه از نظر سیاسی در بخش اعظم قرن جاری سیاستی ملی گرایانه و برخوردی منفی با آمریكا داشته و از نظر اقتصادی مشی درون گرا و حمایتی را دنبال می كرده اكنون پذیرفته است كه تدریجاً مرزهای خود را بطور كامل به روی سرمایه ها و كالاهای آمریكا و كانادا بگشاید. دیگر كشورهای در حال توسعه در آن منطقه نیز از این ابتكار استقبال كرده و به تلاش در جهت احراز شرایط لازم برای الحاق به آن پرداخته اند، تلاشی كه به نوبة خود باید به اقدامات آنها طی سالیان اخیر در راستای اصلاحات اقتصادی و نیز تحقق آنچه كه آمریكا از آن به «دموكراسی » تعبیر می كند، منتهی شود.

نفتا به این ترتیب حامل پیام و الگویی برای كشورهای جهان سوم است. پیامی كه این كشورها را به اتخاذ سیاست های مبتنی بر اقتصاد و تجارت آزاد تشویق می كند. توفیق مكزیك در چنین راهی، خاصه اگر با منافع آشكاری نیز برای آمریكا همراه باشد، میتواند باعث اشاعة تجارت آزاد در آمریكای لاتین شود و كشورهای در حال توسعه در منطقه را در مسیر جدیدی قرار دهد.

نتیجه چنین روندهایی می تواند ادغام بخشی از كشورهای جهان سوم در اقتصادهای منطقه ای به عنوان نخستین گام در جهت پیوستن به بازار واحد جهانی باشد؛ در حالیكه برای بخشی دیگر همچنان این خطر وجود خواهد داشت كه به حال خود رها و بیش از پیش به حاشیه رانده شوند.

با توجه به انگیزه های موجود در دو منطقة اقتصادی دیگر یعنی اروپا و خاور دور، این زمینه وجود دارد كه تجربه نفتا خصوصاً در صورت توفیق ، در آن مناطق نیز تكرار شود. نفتا می تواند مشوق مناطق مذكور به تجربه مشابهی باشد، خاصه آنكه قدرتهای اقتصادی در این مناطق نیز می توانند كم و بیش انگیزه هایی مشابه با انگیزه های آمریكا و كانادا برای همكاریهای تجاری با آن دسته از كشورهای جهان سوم كه مجاور مرزهایشان قرار گرفته اند، داشته باشند.

كشورهای صنعتی شمال بطور كلی نگران هستند كه مشكل افزایش بسیار سریع جمعیت در مناطق جنوب از یك سو،‌و فقدان رشد اقتصادی متناسب در این مناطق از سوی دیگر، در نهایت مشكلاتی اساسی برای مناطق ثروتمند و صنعتی شمال به وجود آورد.

مطابق برآورد سازمان ملل تا سال 2010 حدود 4/1 میلیارد نفر بر جمعیت كره زمین افزوده خواهد شد كه تقریباً تمامی آن در محدوده جهان سوم صورت خواهد گرفت2. این در حالی است كه رشد اقتصادی غالباً منفی در مناطق جنوب (در دهه 1980) هیچگونه تناسبی با چنین رشدی در بیش از پیش فشار برای مهاجرت از جنوب به شمال و از كشورهای كمونیست سابق به اروپای غربی نشان داده است. در این سالها حتی كشورهایی كه به طور سنتی مهاجر فرست نبوده اند،‌ خود را ناچار از تحمل یا حتی تشویق بخشی از جمعیت بومی خود به مهاجرت به خارج به منظور كاهش فشار جمعیت و بعضاً كسب درآمد دیده اند. نتیجه آنكه مطابق برآورد صندوق جمعیت سازمان ملل تنها در اروپای غربی و آمریكای شمالی در حدود 30 میلیون نفر مهاجر و پناهنده زندگی می كنند3.

از طرفی تردیدی نیست كه ادامة رشد جمعیت همراه با تداوم ركود و حتی وخامت اوضاع اقتصادی در مناطق جنوب بیش از پیش منابع طبیعی و محیط زیست در این مناطق را تحت فشار قرار خواهد داد. همچنین باتوجه به افزایش وابستگی متقابل بین همه جوامع و مناطق جهان، آلودگی محیط زیست و نابودی منابع در جنوب به نوبة خود بر مخاطرات زیست محیطی برای تمامی كرة زمین از جمله شمال خواهد افزود. بعلاوه افزایش جمعیت،‌فقر ، گرسنگی و آلودگی محیط زیست خود میتواند زمینه ساز جنگها و تداوم بی ثباتی ها در جنوب بوده و اثراتی نیز بر شمال داشته باشند.

پل كندی و مورخ مشهور آمریكایی در كتابی تحت عنوان «تدارك برای قرن بیست و یكم» آینده ای منفی برای بیشریت پیش بینی كرده است. كندی در این كتاب بین جابجایی های جمعیت در قرن گذشته و نیمة‌ نخست قرن حاضر و مهاجرت جمعیت در دوران كنونی تمایزاتی قائل شده است. اول آنكه مهاجرت در گذشته به مناطقی صورت می گرفت كه بكر و خالی از جمعیت بود،‌حال آنكه در عصر حاضر مهاجرت به مناطقی است كه نظمی مستقر و جا افتاده دارد. بعلاوه سكنه بومی مناطق مهاجرپیر رو به پیری دارند و به عكس جمعیت مهاجر عمدتاً جوان است. تداوم چنین مهاجرتی می تواند تهدیدی برای ثبات جوامع مهاجرپذیر به شمار آید و تدریجاً عكس العمل هایی دفاعی را در آنها سبب شود كه به نوبة خود تهدید كنندة نظم سیاسی و اجتماعی در این جوامع خواهد بود. شاید نتوان رشد حركتهای مشابه فاشیستی در غالب جوامع صنعتی طی سالهای اخیر را كاملاً بی ارتباط با این روندها دانست.

نكتة مهم دیگری كه پل كندی بر آن تأكید دارد تمركز رشد اقتصادی و نوآوریهای تكنولوژیك در شمال و رشد جمعیت در جنوب است. این امر خود باعث گرفتاری جنوب در خسرانی مضاعف و تداوم ناتوانی اش در خروج از بن بست توسعه نیافتگی شده است. ادامة چنین روندی نه تنها باعث استمرار و رشد مهاجرت می شود بلكه خسارتهای دیگری نیز از جمله ناتوانی فزایندة‌جهان سوم به خرید تولیدات كشورهای صنعتی را در پی خواهد داشت. به اعتقاد كندی،‌اجتناب از مخاطرات عظیم ناشی از چنین تحولاتی، تنها در صورت پیشه كردن برخوردی دوراندیشانه و روشن بینانه از سوی كشورهای صنعتی میسر خواهد بود4.

در چنین شرایطی انعقاد موافقتنامه هایی از نوع نفتا با آن دسته از كشورهای در حال توسعه كه در مجاورت جوامع صنعتی واقع شده اند، میتواند در عین حال به عنوان راه حلی برای تثبیت اوضاع در این كشورها مفید واقع شود. به عنوان مثال اكنون این آگاهی در جوامع صنعتی بوجود آمده است كه تشدید مقرارت صدور ویزا، سخت گیری در پذیرش مهاجر و پناهنده، تقویت كنترل های پلیسی در مرزها، تشدید مجازات ها برای استخدام كنندگان مهاجرین غیر قانونی و ... تنها اثرات محدودی در كنترل مهاجرت خواهد داشت. حال آنكه حل اساسی و قطعی این مشكل تنها در صورتی ممكن خواهد بود كه رشد اقتصادی و در نتیجه اشتغال كافی در كشورهای مهاجر فرست بوجود آید و موافقتنامه هایی از نوع نفتا می تواند در جهت تقویت رشد اقتصادی عمل كند.