توضیحات کامل :

بررسی تاثیر روش یادگیری مشاركتی بر روی عزت نفس، رشد مهارتهای اجتماعی و عملكرد تحصیلی دانش آموزان



فصل دوم

مقدمه

از زمانی كه تعلیم و تربیت جنبه رسمی به خود گرفت و افرادی معلم و افرادی دیگر به عنوان دانش آموز و مكانی به نام مدرسه بوجود آمد، تلاش های متعددی نیز جهت كار آمدتر نمودن این جریان صورت گرفت.  زمانی وادار كردن شاگردان به حفظ مطالب درسی، از طریق گوش دادن به سخنرانی معلم بدون توجه به درك مطالب و نحوه تفكر، روش عمده آموزش محسوب می گردید، اما آنچه كه امروزه در آموزش، بسیار مهم و حیاتی به نظر می رسد این است كه باید به شاگردان كمك شود تا مهارت خود را در تفكر و استدلال افزایش دهند و اطلاعات موجود را پردازش كنند و آنها را به كار برند، همچنین در حین آموزش، زمینه و تجارب لازم برای برقراری صحیح روابط اجتماعی و همدردی و همدلی با دیگران فراهم گردد و این شرایط در پرتو روش های آموزش معلم میسر است. ظهور علم روانشناسی و نظریه های یادگیری، كمك شایانی به روند آموزش نمود. در كنار نظریه های یادگیری، نظریه های آموزشی كه چگونگی عمل و تاثیر معلم روی یادگیری دانش آموزان را مورد بررسی قرار می دهد، نیز مطرح گردید. با كوشش متخصصان تعلیم و تربیت برای ایجاد نظریه های آموزشی، چندین الگو و طرح آموزشی نیز بوجود آمد كه معلمان امروزه فعالیت های آموزشی خود را با توجه به این الگوها ارائه می دهند، آشنایی با نظریه ها و الگوهایی كه چگونگی یادگیری دانش آموزان را توضیح و تبیین كنند، برای معلمان ضرورت دارد.

در یك تقسیم بندی قدیمی و كلی، دو الگوی مختلف تدریس دیده می شود:

1. الگوی مكانیكی

2. الگوی ارگانیكی

در الگوی مكانیكی، انسان موجودی غیر فعال، تهی و انفعالی است و فعالیت های او در اثر نیروهای خارجی شكل می گیرد و بر اساساً این الگو، هدف آموزش و پرورش،

انتقال فرهنگ و پرسازی ذهن فراگیران و شكل دهی به رفتار دانش آموزان است (شعبانی، 1382).

در الگوی ارگانیكی، مركز توجه به توانایی ها و شخصیت دانش آموزان جلب می شود و آدمی به عنوان موجودی زنده و فعال در نظر گرفته می شود.

طبق این الگو، هدف آموزش و پرورش، شكوفایی استعدادها و توانایی های بالقوه انسان است ( شعبانی، 1382).

تعریف یادگیری مشاركتی

قبل از پرداختن به تعریف مفهوم یادگیری مشاركتی، به سایر رویكردهای یادگیری اشاره می شود تا بدین وسیله درك بهتری از مفهوم یادگیری مشاركتی داشته باشیم.

جانسون و اسمیت[1] (1998) خاطر نشان می كنند كه بیشتر یادگیری هایی كه در موسسات آموزشی دیده می شود بر پایه یكی از رویكردهای یادگیری زیر است:

1. رویكرد فردی[2]: در این رویكرد فرض این است كه افراد با هم كار نمی كنند. افراد برای رسیدن به اهدافی كه هیچ ارتباطی با اهداف دیگران ندارد خودشان به تنهایی كار می كنند. افراد برای موفقیت فردی خودشان تلاش می كنند. عملكرد فرد بر اساس یك معیار از پیش تعیین شده ارزیابی می شود و امتیازاتی كه فرد بدست می آورد تاثیری روی دیگران ندارد.

2. رویكرد رقابتی[3]: در این رویكرد افراد بر ضد یكدیگر كار می كنند. آنها برای بدست آوردن اهدافی كه تنها یك نفر یا تعداد كمی از افراد می توانند به آن دست پیدا كنند با هم رقابت می كنند. افراد به تنهایی كار می كنند و سعی می كنند كه از همكلاسی های خود بهتر باشند. عملكرد فرد بر اساس یك منحنی از بهترین تا بدترین، ارزیابی می شود.

3. رویكرد یادگیری مشاركتی[4]: در این رویكرد افراد برای رسیدگی به اهداف مشترك با هم كار می كنند و برای یادگیری خود و یادگیری دیگران تلاش می كنند.

افراد در گروه های كوچك كار می كنند و موفقیت های یكدیگر را جشن می گیرند. در قبال یكدیگر احساس مسئولیت می كنند به یكدیگر كمك می كنند و موفقیت دیگران، موفقیت، آنها و شكست دیگران، شكست آنها محسوب می شود (جانسون و اسمیت[5]، (1998).

جانسون و جانسون و اسمیت (1998) یادگیری مشاركتی را به عنوان استفاده آموزشی از گروه های كوچك دانش آموزان، كه برای یادگیری خود و یادگیرندگان دیگر با هم كار می كنند، تعریف كرده اند.

كوپر[